|
وایسا×××
|
سر بده آواز هق هق خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دله تنگه
بذار پروانه احساس دلتو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره مرحم این راه دوره
***********************************
دوستت دارم را،
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام
دامني پركن از اين گل كه دهي هديه به خلق
كه بري خانهٌ دشمن
كه نشاني بر دوست
راز خوشبختي هركس به پراكندن اوست...
********************************

چه آموختم ؟!
- آموختم که : زندگي سخت دشوار است / اما من از او سخت ترم !
- آموختم که : فرصتها هيچگاه از بين نميروند / بلکه شخص ديگري فرصت از دست رفته
را تصاحب ميکند !
- آموختم که : چشم پوشي از حقايق / واقعيت آنها را تغير نميدهد !
- آموختم که : تنها کسي که مرا در زندگي شاد ميکند / کسي است که بمن ميگويد :
تو مرا شاد کردي !
-آموختم که : مهربان بودن بسيار مهم تر از جنگجو بودن است !
-آموختم که : خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد ! پس من نميتوانم همه چيز را دريک
روزبدست آورم !
- وبالاخره آموختم که :
سکوت قدرت بی انتهاست ، عشق نا پیدا ، هستی نا آشنا و دیدن بی انتهاست !
ابتهاج![]()
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد
چارلز دیکنز![]()
هرگز این چهار چیز را در زندگیت نشکن:
اعتماد ، قول ، رابطه و قلب
زیرا وقتی این ها می شکنند صدا ندارند !
ولی درد بسیاری دارند

زندگی مثل یه دیکته است، هی می نویسی، هی پاک می کنی.
هی غلط می نویسی، هی پاک می کنی. غافل از اینکه... ازرائیل
داد می زنه برگه ها بالاااااا
خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود خداحافظ برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت خداحافظ طلوع من غروب من خداحافظ تو ای محبوب خوب من سلام تو طلوع پاک شبنم بود غروب ظلمت و تاریکی و غم بود سلام تو شروع آشنایی ها نوید مهربونی ها تمام هم زبونی ها خداحافظ طلوع من غروب من خداحافظ تو ای محبوب خوب من
برو به ادامه مطلب
می خواهد؟![]()
![]()

گفتمـــش بی تو دلم میگیـــــــــرد
گفت با خاطــــره هاخــلوت کـــــن
گفتمش خنده به لب میمیـــــــــرد
گفت با خون جگر عــــادت کـــــــن
گفتمش با که دلم خــــوش گـــــردد
گفت غم را به دلت دعــــوت کـــــن
گفتمش راز دلم راچه کنـــــــــــــم؟
گفت با سنگ دلم صحبت کــــــــن
انگار دستام سرده سردن انگار چشمام شب تارن
اسمون سیاه ابر پاره پاره شر شر بارون داره میباره
حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم تو بودی فقط همین2
گفتی برو تنها بمون با غصه ها همراه بمون
دیگه نمیتونم خسته ی خستم طلسم غم رو زدم شکستم
داره چشمام ابر بارون رو گونه هام شده روون
رفتی و رفتی تنها میمونم تا اخر عمر واست میخونم
حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین
تنها ترین خاطراتم تو بودی فقط همین2
این دوستت دارم های اجباری
از هیچ بهتر است اما
نه آنقدر که به عشق دلگرممان کند!
درست مثل اینکه در غذا
به جای زعفران ،زردچوبه ریخته باشی...!

((غربت))
این دیرسال رنج زاد،
دلم از شومی آن میگیرد،
چند شهر دلتنگی را باید بدوم
تا دست هایت را بیابم...؟
من از بوی تند غربت گریزانم،
به شهرمان بازگرد...

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم. سریع از کنار مرداب رد شدم. حالا وقتی که می بینم خودم مثل مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم که گل نیلوفر مغرور نیست ... اون خودشو وقف مرداب کرده
سروها غمکده اند
شعرها را ننویس
باز مرداب شدم
هیچ و پوچ و همه مرگ
این شعار من بود

مرگ.مرداب و غم

سالهــــــــــا دویده ام
با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا
دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده ست
دلم...
.
.
.
دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد!
دلم از حجــــــمه ی اینهـــــــمه تاریکــــــی می ترسد
مـــــــی ترسم
از تو
از همــــــان صبحــــی که سر بر آمدن ندارد
و به تمـــــــاشای رنگـــــی بالاتر از سیاهــــــی نشسته است
.
آه ، خالـــــــــق آتش !
دلـــــــم برای خودم مــــــــی سوزد ...
